۳۰ خرداد ۱۴۰۲

ثبت یک لحظه

اگر غبار غمی هست
با روشنی نگاه کن.
در این هجوم تیره
سپیده را به یاد بیاور، و صبح را،
تو صاف باش.
در این هجوم تو نشکن
در این هجوم که فاحشگی لبخند میزند
تو مثل عشق صریح و روشن باش 

*******************
*********************

در شب نشینی این جزیره قهقه‌ها زدی

و در سبزه ‌زارهاش دوستی‌ها یافتی،

خنجرهایی دیدی

خنجرهایی کشیدی،

وگاهی

ازصبحی که بر لبخندت داشتی

دلهایی را به شوق آکندی

بی آنکه بد باشی بدی کردی

و سرانجام شادیِ ‌باقی نیافتی

ای بیکرانگی

اگر نفرین مقدر باشی 

به کدام چاه فریاد زنم

به کدام چاه؟


۶۴/۱/۳

س



تآ تر بدون تمـا شـاگر ، همه بازيگر

"------ نمایش روانشناختی" و جنبه های آن -------     اگر چه تصور عمومی از تاتر، اجرای نمايش بر صحنه و برا...