ثبت یک لحظه
اگر غبار غمی هست با روشنی نگاه کن. در این هجوم تیره سپیده را به یاد بیاور، و صبح را، تو صاف باش. در این هجوم تو نشکن در این هجوم که فاحشگی لبخند میزند تو مثل عشق صریح و روشن باش ******************* ********************* در شب نشینی این جزیره قهقهها زدی و در سبزه زارهاش دوستیها یافتی. خنجرهایی دیدی خنجرهایی کشیدی، وگاهی ازصبحی که بر لبخندت داشتی دلهایی را به شوق آکندی. بی آنکه بد باشی بدی کردی و سرانجام شادیِ باقی نیافتی ای بیکرانگی اگر نفرین مقدر باشی به کدام چاه فریاد زنم به کدام چاه؟ ۶۴/۱/۳ س